_turnloop  

درخواست حذف این مطلب
خیسِ عرق نفس نفس می زد. به زور خودشو بلند کرد که یه لیوان آب بخوره. شاید چند تا قرص خواب دیگه. روبروی پنجره واساد و به خیابونا زل زد.. اینجور وقتا اگه به چشم هاش دقت می ... ، دنیا رو وارونه می دیدم. نور قرمز و زرد و ... چراغایی که همش چشمک می زدن و دور می شدن.. قرص بعدی. سوالات بی جو ... توی ذهنش داشت. ... جی به عمق استخون رسیده بود. انگار توی نزدیکترین نقطه به روحش، داشت می سوخت و ... ج تر ازین حرفا بود که بفهمه. داشتم سیگار می کشیدم. روی مبلِ جلوی تلویزیون در

ادامه مطلب